محمد تقي جعفري
9
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
ناچيز مانند برگ خزان ديدهء يك درخت به سرعتى ما فوق همهء سرعتها به بالا برود و اصل يا قانونى در بارهء جهان بينى را استنتاج كند و بالعكس از مرتفعترين قلهء جهان بينى با سرعتى ما فوق همهء سرعتها پايين بيايد و مشهودات و دريافت شده هاى خود را در مرتفعترين قله جهان بينى ، در يك برگ خزان ديده ببيند و دست به تشبيه و كنايه بزند و آن دو نقطهء بىنهايت دور از يكديگر را در مغز خود به معاشقه وادار كند . چنين مغزى كه كاشف و نمونهاى از عظمت انسانى است . هرگز كهنه نخواهد گشت . و كتاب مثنوى با قطع نظر از واقعيت و خيالى بودن محتوياتش عنوان نشان دهى اين عظمت را براى آينده هاى دور نيز حفظ خواهد كرد . ما براى اين كه با مطلق معرفى كردن كتاب مثنوى سدى به انديشه هاى بشرى به وجود نياوريم و با مبالغه پردازىهاى احساساتى ، حق محاصره كردن تكامل و عظمتهاى انسانى را به خود نچسبانيم ، اين داورى را در بارهء كتاب مثنوى و آينده كه بيان كرديم مىپذيريم .